خاطره روز ۹ بهمن ۱۳۹۷

خرید بک لینک
امروز بخاطر استراحت مطلق بودن مریم خانم رفتیم خونه مادرش و اونجا بودیم البته من سر کار موندم و شبکار بودم ولی اضافه کار موندم صبح توی شیفت آ تا ظهر و سپس رفتم خونه.اول رفتم خونه به پرنده ها غذا دادم و به سرعت رفتم پیش همسر گرامی که دلم براش تنگ شده بود. آن ماه تابان رو زیارت کردم بچه ها مریض بودن بعد ناهار که قلیه ماهی بود ماشین رو بردم کارواش سپس رفتم داروخانه و براشون دارو گرفتم.

آسمون هم دید من رفتم ماشین شستم سریع بارون زد و دوباره ماشین کثیف شد.شبکار بودم.رفتم خونه پنج دقیقه خوابیدم به پرنده ها غذا دادم و برگشتم خونه عمو مجید شام نخوردم ولی زن عمو برام گذاشت توی قابلمه کوچیک با خودم بردم سرکار.

سیدمحمدکوچک

رسیدم سرکار محمود ش و علی آ توی کاروان بودن.باهم رفتیم توی اتاق شیفت.شب سختی بود و تا صبح اذیت شدیم.

سید محمد کوچک

خاطره روز ۹ بهمن ۱۳۹۷...

ما را در سایت خاطره روز ۹ بهمن ۱۳۹۷ دنبال می‌کنید

برچسب: نویسنده: بازدید: 94 تاريخ: جمعه 10 اسفند 1397 ساعت: 10:22

صفحه بندی