آسمون هم دید من رفتم ماشین شستم سریع بارون زد و دوباره ماشین کثیف شد.شبکار بودم.رفتم خونه پنج دقیقه خوابیدم به پرنده ها غذا دادم و برگشتم خونه عمو مجید شام نخوردم ولی زن عمو برام گذاشت توی قابلمه کوچیک با خودم بردم سرکار.
سیدمحمدکوچک
رسیدم سرکار محمود ش و علی آ توی کاروان بودن.باهم رفتیم توی اتاق شیفت.شب سختی بود و تا صبح اذیت شدیم.
سید محمد کوچک
خاطره روز ۹ بهمن ۱۳۹۷...ما را در سایت خاطره روز ۹ بهمن ۱۳۹۷ دنبال میکنید
برچسب: نویسنده: بازدید: 94